تبليغاتX
بچه های ایالت جنوبی
جایی خلاف جهت ستاره قطبی

با سلام

به علت بالا آورن بدهی و نوشتن بیشتر از کوپن بچه های ایالت جنوبی تصمیم گرفتند از اینجا بار بزنند. www.kss3.blogfa.com این آدرس جدید بچه های ایالت جنوبه که به زودی به روز می شه.

نوشته شده توسط مستفا در ساعت 8:48 | لینک  | 

چند روز که فهمیدم خودم رو نمی شناسم........خیلی جالبه نه؟یه کارایی می کنم که خودم توش حیرون موندم!

نوشته شده توسط مریم مقدس در ساعت 9:15 | لینک  | 

این حاجی که ز مکه و منا برگشته

گرگ رفته اژدها برگشته

زنهار فریب ظاهرش را مخورید

این خانه خراب از خدا برگشته

نوشته شده توسط مریم مقدس در ساعت 9:8 | لینک  | 

خیلی خسته ام تموم بد بیاریای دنیا ریخته رو سرم عین آوار.........اوضاعم خوب نیست اما نا شکری نمیکنم همه چیز قاطی شده شاید چون از خدا دور شدم!
نوشته شده توسط مریم مقدس در ساعت 15:29 | لینک  | 

آخرین تصویری که ازت تو ذهنمه لحظه بالا رفتن از پله هاست و بستن در همیشه دوست دارم ببینم که از پله ها بالا می ری نه به خاطر خودت نه به خاطر خودم به خاطر اینکه همون خاطره خوب تو ی ذهنم تداعی بشه الان هم اگر خاطره هات ترک برداشته ترس به خودت راه نده چون فقط چند تا ترک کوچیکه مثل ترکایی که رو قلب منه گر چه ترکای قلب من عمیقه پس ببین چه بی غیرتم که تا حالا نشکستم بعضی اوقات فکر می کنم بی غیرتی خیلی هم خوبه نه؟به طرز تلقی خودم از عشق که فکر می کنم که نصف عشق صبره. نصف دیگه اش چیه؟ ها!؟ می دونم که نمی دونی نصف دیگه اش گذشته اینکه به خاطر دیگری بگذری و در تعلقات اون حل بشی و تو اصلا این چنین روحیه ای نداشتی ! نمی خوام تلخ بشم یا از تو موجود تلخی بسازم شاید اینها تنها یک نقد مصفانه برای قلب خودم باشه به قول جبران این زندگی من است و چون زندگی من است باید زندگی کنم. نمی خوام بگم محکوم به زندگی ام نه! هدف زنده بودن خودم وزندگیمه و اگر بخوام خودم رو در چیزی که توش زنده ام بکشم بدا به حالم!در جایی دیگه جبران می نویسه: من از گرمای هوا ایجاد شدم با این وجود گرمای هوا رو نابود می سازم همان طوری که زنان با قدرتی که از مردان می گیرند بر آنان حکم می رانند. اول که  این روخودم باور نداشتم اما به این نتیجه رسیدم تو از اول قدرتی نداشتی که اون رو به من القا کنی تا به تو حکم رانی کنم گر چه هیچ وقت تو رو قلمرو یا ملک خودم نمی دونستم!اما ... خوب بدهم نبود اگر اینجوری بود.

 

نوشته شده توسط مریم مقدس در ساعت 21:2 | لینک  | 

تو را به جای همه کسانی که نمی شناخته ام دوست می دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
برای خاطر عطر گستره ی بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می شود،برای نخستین گل
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی رماندشان
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم
جز تو، که مرا منعکس تواند کرد؟

 من خود، خویشتن را بس اندک
می بینیم

نوشته شده توسط  در ساعت 11:26 | لینک  | 

تو سفر کردی و رفتی بی من

چه سخنها که دروغ!...گفتی و رفتی بی من

رفتنت آمدنت هر قدمت...

لحظه ای بود و نگه کردی و رفتی بی من

هر دم از تو که تو را بانگ زدم با من باش

تو همان ظالم بی رحم... که رفتی بی من

هیچ کس حق مرا در طلبت هیچ ندید

جز همین خاطر افسرده که دانست سفر کردی و رفتی بی من

خاطرم در غزلم هر کلمه یاد تو بود

ای دریغ!حیف!ندانستی و رفتی بی من

نوشته شده توسط مریم مقدس در ساعت 8:35 | لینک  | 

که ابر رحمت اگر در کویر میبارید به جای خار بیابان بنفشه میرویید.فکر نکنی کمبود محبتم زده بالا!نه!گفتم بدونی همه ی بنفشه هارو له کردی رفتی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نوشته شده توسط مریم مقدس در ساعت 11:41 | لینک  | 

خودم هم نمیدونم از کجام اما مهم اینه که اینجام.و اینکه میخوام به اون چیزا که میخوام فکر کنم نه اون چیزایی که نمیخوام
نوشته شده توسط مریم مقدس در ساعت 11:27 | لینک  | 

سلام

یادمه قدیما که با ابراهیم نبوی حال می کردم یه مطلب ازش دیدم در مورد مسعود کیمیایی. نبوی گفته بود فیلمای کیمیایی مشتمل بر سه قسمته الچاقو والناموس والدهیر . خدا وکیلی بد جورم زده بود تو هدف.الچاقو و الناموس که واسه همه روشنه وتازه با توجه به قمری بودن حرف چ باید بخونید اچاقو.می مونه الدهیر نبوی گفته بود این الدهیر یه چیزیه که خود مسعود کیمیایی هم نمی دونه چیه. خدا وکیلی اینم خوب اومد منم همیشه حس می کنم توی فیلمای کیمیایی یه چیزی هست که منو ندونسته تا ته فیلم می بره.باید جالب باشه ادمی که توی عمرش گمونم یه کتابم نخونده اما به نظر انقدر جنم داره که فیلماش رو همه می پسندن و اینجاست که فرق کیمیایی و ایرج قادری و سیروس الوند وامثالهم پیدا می شه.شاید الدهیر همون فضای خاص دهه چهله باشه .نمی دونم.

خلاصه کلام اینکه این روزا آقامون مسعود کیمیایی یه فیلم روی پرده داره که دیدنش خالی از لطف نیست فیلم جدید با المانای جدید.کی می تونه فکر کنه قهرمان فیلم کیمیایی از یه آدم لوطی مسلک به یه آدم با موهای بافته به سبک کلارنس سیدرف تبدیل شده

kimiaee

 عنصر الچاقو هم به نوعی رنگ باخته.فقط یه جا اسمش می آد اما تا دلتون بخواد اسلحه های جور واجور می بینید.الناموس هنوز وجود داره و شاید نماد بارزش هم فرامرز قریبیان باشه که اسمش هم رضاست همون اسمی که کیمیایی کلی باهاش حال می کنه و دقیقا ورودش به فیلم آدم رو یاد گوزن ها می اندازه البته توی گوزن ها یه کوچولو می لنگید چرا؟ چون چاقو خورده بود و اینجا ظاهرا زخمی غم غربت و نارفیق بازی و اینجور بساطاست.البته من حکم رو ندیدم شاید این تغیرات از حکم  یا حتی عقب تر سربازای جمعه شروع شده باشهنکته مهم اینه که دیگه خبری از سلطان و امیر علی اعتراض نیست.فیلم یه آدم بد هم داره که اونم مثل بقیه پیشرفت کرده اسم فیلم هم در واقع اسم بد من داستانه که تا آخر داستان هم خودشو نشون نمی ده. با همه این تغییرا کیمیایی نمی تونه خودشو نگه داره و آخر فیلم فرامرز قریبیان تا مسلخگاه پسرش می دوه و اونو کولش می کنه از اون جهنم می کشه بیرون و ماجرا به خوبی و خوشی تموم میشه. اعتراف می کنم من تا آخر فیلم نشستم و یه جورایی باهاش قاطی شدم شاید دلیلش همون الدهیر باشه .نظر شما چیه؟

نتیجه گیری اخلاقی:

۱.این روزا اسلحه هایی بهتر از چاقو هم ساخته شده که کاراییش  هم بیشتره

۲.هیچی جای ناموس رو نمی گیره.

۳.شخصیت مثبتتون می تونه به جای اینکه بره زورخونه ابزار بادی بیلدینگ رو به خونش بیاره  البته  یه دردسر هم داره شخصیتتون دیگه روحیه جوونمردی پیدا نمی کنه.

۴.آیا پولاد کیمیایی پسره گوگوشه؟ 

نوشته شده توسط مستفا در ساعت 17:44 | لینک  |